محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3339

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « تجربه آموخته چون تجربه نياموخته نيست ، خواستم دلهايتان به جا آيد و دل به نبرد دهيد و نخواستم شما را به حال حيرت و بيم به جنگ بكشانم » گفتند : « تو بهتر مىدانى كه چه بايد كرد . » گويد : و چون به ميدان سبيع رسيدند اعسر شاكرى بر دهانهء كوچه مقابل آنها آمد كه جندعى و ابو الزبير بن كريب به دو حمله بردند و به خاكش افكندند و وارد ميدان شدند و كسان از پى آنها وارد شدند و بانگ مىزدند : « اى خونيهاى حسين » و ياران ابن شميط پاسخشان دادند : « اى خونيهاى حسين » گويد : يزيد بن عمير بن ذى مران از مردم همدان بانگشان را بشنيد و گفت : « اى خونيهاى عثمان » رفاعة بن شداد به دو گفت : « ما را با عثمان چكار ؟ من به همراه كسانى كه خون عثمان را مىخواهند نبرد نمىكنم . » كسانى از قومش با وى گفتند : « ما را بياوردى و اطاعت تو كرديم و چون ديدى كه شمشير در قوم ما به كار افتاد ، گويى : برويد و آنها را واگذاريد . » رفاعه سوى آنها رفت و رجزى مىخواند به اين مضمون : « من ابن شدادم و بر دين عليم « كه دوستدار عثمان پسر اروى نيم » و بجنگيد تا كشته شد . گويد : يزيد بن عمير نيز كشته شد و نعمان بن صهبان جرمى راسبى نيز ، وى كه مردى عابد بود ، با رفاعة بن شداد فتيانى كه او نيز مردى عابد بود ، به نزد حمام مهبذان در شوره زار كشته شدند فرات بن زحر جعفى نيز كشته شد ، زحر بن قيس زخمدار شد ، عبدالرحمن بن سعيد نيز كشته شد ، عبد الرحمن بن مخنف چندان نبرد كرد كه زخمدار شد و كسان او را بر دستها ببردند و او بىخود بود و كسانى از مردم ازد اطراف وى نبرد مىكردند .